![]() |
![]() |
|
|
فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر
ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در
اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان
گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537
هجري.ق، مي دانند. او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر
نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه
پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه
بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را
ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او در اين هنگام نيز طبابت مي
كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به
شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود
آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:
ويژگي سخن عطار :
عطار، يكي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب كرده است. او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده كه از سوختگي دلي هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حكايات مختلف يكي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوي گفته است:
عطار روح بود و سنايي دو چشم او ما از پي سنايي و عطار آمديم
معرفي آثار عطار :
آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از: 1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است. 2- مثنويات او عبارت است از: الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.
گزيده اي از اشعار عطار نیشابوری
اي هجر تو وصل جاوداني اندوه تو عيش و شادماني
در عشق تو نيم ذره حسرت خوشتر ز وصال جاوداني
بي ياد حضور تو زماني كفرست حديث زندگاني
صد جان و هزار دل نثارت آن لحظه كه از درم براني
كار دو جهان من برآيد گر يك نفسم به خويش خواني
با خواندن و راندم چه كار است؟ خواه اين كن خواه آن، تو داني
گر قهر كني سزاي آنم ور لطف كني سزاي آني
صد دل بايد به هر زمانم تا تو ببري به دلستاني
گر بر فكني نقاب از روي جبريل شود به جان فشاني
كس نتواند جمال تو ديد زيرا كه ز ديده بس نهاني
نه نه، كه به جز تو كس نبيند چون جمله تويي بدين عياني
در عشق تو گر بمرد عطار شد زنده دايم از معاني
******
سايه اي بودم ز اول بر زمين افتاده خوار راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم
ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم
نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم
در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن مي بايست بود و كور گشت اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم
خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم
چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم برگفته از سایت بیتوته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 19:36 توسط حجت قاسم آبادی |
|
|
آخرین
عکس را هم بگیر یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟ نه ،
آمده بودم بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم عشق ش قرار از دل ربوده از
اینهمه دوری جانم به لبم رسیده رفیق می دانی خوابش را دیدم باز گفته بودم
دلم میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود خواب دیدم دارم میروم آنجا
او هم بود آمده بود بدرقه عجب خوابی دیدم من. خیر باشد . آخرین عکس را بگیر
رفیق شاید روزی به سراغت آمد شاید دلش برایم تنگ شد آخرین عکس را نشانش
بده بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه . بگو موقع رفتن قسم
کودکیهایش را خورده است به او بگو ، گفته امبه جون خدا دوست دارم . آه رفیق
! خداحافظی سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه
های شنگول ها و منگول ها هم خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها باید
بروم رفیق چمدانم را بسته ام سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم ناراحتم
نباش سردم هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم چند عدد شمع هم
برداشته ام چه می دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست .
راستی رفیق در آسمان آنچه که زیاد است ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما
ماه یکی است . رفیق مواظبش باش مبادا گریه کند ، گول خنده هایش را نخور در
خلوتش خیلی دلتنگ است . آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری گوشت
را بیاور جلو رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟ آخر اسمش را به دریا گفته ام
گفته ام اگر دیدش به او بگوید که چقدر دوسش دارم خوب رفیق زیاد حرف زدم
اینجور نگاهم نکن بگذار راحت بروم . بگذار بروم دنبال دیوانگی ام دنبالم
توهم ماتم به قول همان دیالوگ مورد علاقه ام ((اگه این دیوونگیه خدا ایشالا
همه رو دیونه کنه تا مثل من کیف کنن ))
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 22:18 توسط حجت قاسم آبادی |
|
|
مستند زیبای زندگی استیو جابز کارآفرین برتر در حوزه الکترونیک و رایانه
اگر قصد پیشرفت در زندگی دارید و بدنبال یک الگو برای خودتان می گردید این مستند می تواند کمک بزرگی به شما باشد جهت دریافت مستند کافیه به این ایمیل درخواستتان را بفرستید و این مستند را در عرض 48 ساعت دریافت کنید. و اگر دوست داشتید مبلغ 3000 تومان به این شماره حساب واریز نمایید. بانک صادرات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 21:42 توسط حجت قاسم آبادی |
|
|
اشاره ام"
اشاره ام تو را نشانه می رود! چه کرده ای که با خودش دو خط دو خط پر از گلایه می شود! ز دست تو کجا روم که بی هوای خاطرت دلم دمی بخفتد و اشاره را رها کند!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 20:49 توسط حجت قاسم آبادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1391 آبان 1390 |
|
RSS
|